اخبار » سرگرمی » اشعار و رباعی های عاشقانه جلیل صفربیگی / آثار و زندگینامه

اشعار و رباعی های عاشقانه جلیل صفربیگی / آثار و زندگینامه

اشعار و رباعی های عاشقانه جلیل صفربیگی / آثار و زندگینامه 

17616

 

جلیل صفر بیگی متولد ۱۳۵۲ ایلام دارای مدرک کارشناسی ریاضی و مسئول واحد ادبيات حوزه هنري استان ايلام هستند. شعرهای ایشان در قالب رباعی و شعر نو می باشد.

خلاقيت و كشف‌هاي ناب و زيبا در شعرهای عاشقانه و اجتماعي صفربيگي فراوان است،و رباعی های مذهبی ایشان بسیار دلنشین می باشد.

رباعی های صفربیگی در قالب رباعی با رباعی های شاعران قدیم متفاوت است،بطور مثال در کتاب “كم‌كم كلمه مي‌شوم”در اين مجموعه به رباعي‌هايي برمي‌خوريم كه ديگر تعريف رباعي و خصوصياتي كه در كتب قديم براي آن برشمرده‌اند، در مورد آنها صدق نمي‌كند. مانند رباعي هایی كه در هيچ‌كدام از مصراع‌هايش قافيه رعايت نشده است و تنها وزن رباعي دارد(۱) یا رباعی هایی كه سه مصراع كاملا و عينا شبيه هم دارد و تنها مصراع سوم، متفاوت است برای اولین بار در قالب رباعي،به كلمات عجيب و دور از ذهني مثل لئوناردو داوينچي و يا ژوكوند برمیخورید!

(۱)مي خواستم اين شعر رباعي باشد
اما چه كنم قافيه‌اش اندك بود
در دفتر سرنوشت من دست ببر
بين من و مرگ ويرگولي بگذار

(۲)دستور بده كه صندلي را بكشند
دستور بده كه صندلي را بكشند
ما منت مرگ را نخواهيم كشيد
دستور بده كه صندلي را بكشند!

(۳)اين قرمز تند را تو يادم دادي‌
موهاي بلوند را تو يادم دادي‌
انگار لئوناردو داوينچي هستم‌
لبخند ژوكوند را تو يادم دادي.

http://janjalinews.com/

 

 

کتابهای جلیل صفربیگی:


واران ، چرا پرنده نباشم ، عاشقانه های یک زنبور کارگر ، او نویسی ، کم کم کلمه میشویم ، شکلکی برای مرگ ، انجیل به روایت جلیل ،سونات بلوط و …

 

رباعیات جلیل صفر بیگی

ای کاش تو رودخانه باشی تا من…

هر روز تمــــام قطره هایت را من…

من نیز سفال کوچکی باشم که

یک روز شراب اگر بنوشی با من

 

———————–

 

بد جور به هـــــم ریخته و ترسیده

مادر که دوباره خواب شومی دیده

از بهت و سکوت پدرم می ترسم

ما گاو نداریـــــــم ولـــــــی زاییده

 

————————

 

من با تو چقدر ساده رفتم بر باد

تو نام مرا چـــــه زود بردی از یاد

من حبه ی قند کوچکی بودم که

از دست تو در پیاله ی چای افتاد

 

———————–

 

در جام سرم شراب انداخته اند

یک گوشه مرا خراب انداخته اند

من در بلمــی در وسط اقیانوس

پاروی مــــــرا در آب انداخته اند

 

————————

 

برخوان خدا که سهم شیخ و شاه است

نانی است که اندازه ی قرص ماه است

سنگک نه که روی سفره مان سنگ گذاشت

دستـی کـــــه همیشه خـــــدا کـوتـــاه است

 

—————–

 

طفلک پســــــرم باز مجابش کردم

بی شام به زور قصه خوابش کردم

ناگاه کبوتری به خوابش آمد

ناچار گرفتم و کبابش کردم

 

 

رباعیات جلیل صفر بیگی

یک عمر درون خویش تکرار شدم
در گوشه ای از خودم تلنبار شدم
گنجشک به خواب رفته بودم دیشب
امروز ولی  کلاغ  بیدار  شدم ….

 

جلیل صفربیگی 

 

خوب و بد اشتباه را بگذارید
شیطان و من و گناه را بگذارید
می‌خواهم از این به بعد، آدم باشم
لطفا سر من کلاه را بگذارید ……

جلیل صفربیگی 

با عشق طلسم گرگ را میشکنیم
شب-این قفس سترگ-را میشکنیم
هرچند تبر به دوشمان نیست ولی
یک روز بت بزرگ را می شکنیم …….

جلیل صفربیگی 

هر چند كه خسته ايم از اين حال نيا!
شرمنده! اگر ندارد اشكال نيا!
ما خط تمام نامه هامان كوفي است
آقاي گلم زبان من لال نيا! …….

جلیل صفربیگی

هر چند كه بيمار تو هستيم همه
ديوانه ي ديدار تو هستيم همه
بين خودمان بماند آقا عمري است
انگار طلب كار تو هستيم همه …….

جلیل صفربیگی 

هر روز به ما اگر كه سر هم بزني
بر ريشه ي خواب ما تبر هم بزني
آقا تو كه خوب مي شناسي ما را
زنگ در خانه را اگر هم بزني ……

جلیل صفربیگی

رباعیات بوسه از جلیل صفر بیگی
جلیل صفر بیگی :مصراع نخست: من تو را می بوسم

در مصرع بعد هم تو را می بوسم

ایراد ندارد! به کسی چه! اصلا

شعر خودم است من تو را می بوسم!

 

……………………………………..

 

بی دغدغه همچنان تو را می بوسم

بی بوسه عزیز! در خودم می پوسم

آنقدر به بوسه ی تو معتادم که

یک قافیه در میان تو را می بوسم!

 

…………………………………..

 

وقتی (به سلامت) است روی لب تو

انگار قیامت است روی لب تو

لب بر لب تو… دوباره برمی گردم

این بوسه امانت است روی لب من!

 

…………………………………..

 

عمریست شبانه روز لب هایت را…

لب باز نکن هنوز لب هایت را…

نه! سیر نمی شوم به چندین بوسه

بر روی لبم بدوز لب هایت را!

 

………………………………..

 

تا از لب تو شنید بوسه بوسه

از روی لبم پرید بوسه بوسه

پس کی تو مرا…؟ کی تو مرا…؟ کی تو مرا…؟

جانم به لبم رسید بوسه بوسه

 

………………………………

 

عشق آمد و ناگهانی از بوسه نوشت

یک آیه ی آسمانی از بوسه نوشت

با قرمز لب های قشنگت تا صبح

بر روی لبم رمانی از بوسه نوشت

 

………………………………..

 

امروز خراب دیشبم از بوسه

لبریز حرارت و تبم از بوسه

بر روی لبم بدوز لب هایت را

امروز که من لبالبم از بوسه

 

…………………………….

 

می آیی و آب می شود تب هایم

مهتاب تمام می شود شب هایم

لب بر لب تو گذاش… بیدار شدم

طعم گس بوسه می دهد لب هایم

 

………………………………..

 

عادت کرده فقط به گرما لب هات

می سوزد از سوزش سرما لب هات

می ترسم اگر لبم به لب هایت خورد

آلوده شود به آمفولانزا لب هات!!

 

………………………….

 

می لرزم و ضعف دید دارم دکتر

مجنونم و شکل بید دارم دکتر

لبهای من از تب جنون می سوزند

بوسیدگی شدید دارم دکتر!!

 

…………………………

 

در آب که شستی تن بی تابت را

دیدند تمام رودها خوابت را

لبهام به شکل بوسه ـ ماهی شده اند

بنداز  درون آب قلابت را

لطفا نظر خود را برای دوستانتان بنویسید

نوشتن دیدگاه

7 − 1 =

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز